حاج ملا هادي السبزواري

396

شرح مثنوى

أي الطريقة الحسنة ، كه طريق نجوم باشد . و چون نجوم در شب ظاهر شوند اينجا شب را ذو الحبك فرموده . و در حقيقت شب و نهنگ درياى حقيقت هويداست پيش اهل حقيقت كه صاحب نجوم و اقمار و شموس وجودات مقارنات و برزخيات و مفارقات - چه نفوس جزئيّه و چه كليّه - و عقول كليّه مىباشد . ( ( 2309 ) ) از مقامات وحش رو زين سپس * هيچ نگريزيم ما با چون تو كس ن 1155 17 - ك 386 29 وحش رو : يعنى چون از ظلمت شب و نهنگ آن بيم نيست - چه دانستى كه همه راحت است - همچنين از مقامات معنويّه - كه روندگان وحشت روشند در آنها - مثل مرگ نترسيم ما . چون سرِ كار و انجام كار با تست ، كه سلام و امان و ارحم الراحمين ، تويى . ( ( 2310 ) ) موسى آن را نار ديد و نور بود * زنگيى ديديم شب را حور بود ن 1155 18 - ك 386 30 حور بود : شيخ شبسترى گويد : چه گويم من كه هست اين نكته باريك شب روشن ميان روز تاريك شب است ، چون غروب انوار وجودات خاصّه است . و روشن است ، چون وجود اقوى و جمع الجمع است ، و بقاء فى فناء و قيام بقيّومية الحق است . و لهذا روز است . و امّا تاريكى از حيثيّت فناء آنهاست - نه بقاء . كه علم او به آنها لا يتغيّر است و نور او لا يأفل . ما نمىخواهيم غير از ديده اى ديدهء تيزى گشى بگزيده اى ن ندارد - ك 386 30 گش : خوب - كما مرّ . ( ( 2311 ) ) بعد ازين ما ديده خواهيم از تو بس * تا نپوشد بحر را خاشاك و خس ن 1155 19 - ك 386 31 تا نپوشد : تا حجاب نشود ماهيّات و اعيان ثابتات چهرهء حقيقت وجود را . و از آنها به خاشاك و خس تعبير شده . واو ديده را معين مىشود بر اينكه آدمى بداند با تمكين و استقامت كه آن ماهيّات و اعيان نابودند . چه ، مخالفِ وجودند . نهايت ، سراب و نمودند . پس حجابى در حاقّ واقع كه وجودى باشد ، نيست . و قصور ديده عدمى است . و به عبارت روشنتر گوييم ماهيّات امكانيه و اعيان ثابته ، مَرايىِ حقيقت وجود و صفات اويند . و شأن مرآت - از جهت مرآتيّت - آن است كه گم باشد در مرئى . و اين مرائى همه